محله آخونی .... آخینی
محله پدری و ریشه های زندگی ام
نويسندگان

شهید محله آخونی - بسیجی شهید آقای یونس همکار

فرزند برومند و عزیز مرحوم حاج غلامعلی همکار

 

ولادت : بیست و ششم شهریور ۱۳۴۱در تبریز

شهادت :چهارم فروردین ۱۳۶۱ در رقابیه

[ سه‌شنبه 16 فروردین 1401 ] [ 19:12 ] [ akhuni ]

مرحوم جمشیدآقا رجبی

داماد محترم مرحوم آقامیرزامحمد فرقه قراملکی

ابوی محترم آقای رضا رجبی

شوهرخواهر آقایان : محمد(خیاط) و صمد و احد فرقه قراملکی

[ سه‌شنبه 16 فروردین 1401 ] [ 19:11 ] [ akhuni ]

 

مجلس ترحیم ( سوم ) مرحومه سیده رقیه خانم آخونی پور حسینی

عیال محترمه : مرحوم حبیب کارآموز

فرزند مرحوم حاج میرعلی آخونی پور حسینی

خواهر گرامی آقایان مرحومین : حاج سیدحسین و حاج سیدابلفضل و سیدمحمد(خیاط)

و آقای کبلایی میرعلی اشرف

  

 

روز یکشنبه مورخه  1400/12/22 عصر از ساعت 4 تا 6 بعداز ظهر

در محوطه آرامستان  گلزار شهدای شنب غازان ،

برگزار خواهد شد .

[ سه‌شنبه 16 فروردین 1401 ] [ 19:10 ] [ akhuni ]

 

 

مرحومه سیده رقیه خانم آخونی پور حسینی

فرزند مرحوم حاج میرعلی آخونی پور حسینی

خواهر گرامی آقایان مرحومین : حاج سیدحسین و حاج سیدابلفضل و سیدمحمد(خیاط)

و آقای کبلایی میرعلی اشرف

 

مراسم تشییع جنازه آنمرحومه روز جمعه از ساعت 11 صبح در کلزار شهدای محله شنب غازان انجام میگردد

مراسم شام غریبان آنمرحومه از ساعت 4 تا 6 عصر در مسجد اعظم شنب غازان برگزار میگردد .

[ پنج‌شنبه 19 اسفند 1400 ] [ 21:43 ] [ akhuni ]

مدرک تحصیلی بزرگسالان دهه 40 مرحوم آقای محمد رسولی آژیری

ابوی گرامی  : مرحوم سعیدآقا  و آقای احد آقا رسولی آژیری

 

جالبی اش اینجاست که زیر کارنامه را آقای جواد خوشزبان ( برادر شاطر حمید مرحوم ) امضا کرده است .

برگه سربازی مرحوم آقای محمد رسولی آژیری

 

[ چهارشنبه 18 اسفند 1400 ] [ 14:58 ] [ akhuni ]

بمناسبت درگذشت مرحوم آقا امید عمرانی زاده

فرزند عزیز حاج محمدآقا عمرانی زاده

و پدر مهربان علی آقا عمرانی زاده

 

علی آقا ، فرزند مرحوم آقا امید - کیک بوکسینکر موفق

[ چهارشنبه 18 اسفند 1400 ] [ 14:23 ] [ akhuni ]

میوه و سبزی فروشی " لوکس " زنده باد - نرسیده به پارک پامچال

 

[ چهارشنبه 18 اسفند 1400 ] [ 14:21 ] [ akhuni ]

[ چهارشنبه 18 اسفند 1400 ] [ 14:21 ] [ akhuni ]

" روشی ساده برای افزایش سطح ایمنی بدن "

این مطلب هم از کانال "زوج درمانی" در تلگرام انتخاب شده است:

« دکتر برنیز سیگل» در کتاب خود می نویسد: 

« اگر من به بیمارانم بگویم که سطح گلوبین های ایمنی بدن خود را بالا ببرند،

هیچ یک نمی دانند چگونه باید این کار را انجام دهند اما اگر به آنها یاد بدهیم

که خود و دیگران را دوست بدارند،

در حقیقت بطور ناخودآگاه همین تغییرات در بدن آنها رخ خواهد داد. »

 


هنگامی که فرد ابراز محبت می کند، سیستم ایمنی بدن او این قدرت

را پیدا می کند که در برابر بیماری ها بایستد.

محبت ، محل عبور موادشیمیایی مغز را تغییر می دهد و این امر بر

مقاومت بدن تأثیرگذار است .

 

[ چهارشنبه 18 اسفند 1400 ] [ 14:21 ] [ akhuni ]

آقایان : علی اسمعیل پورفلاحی - زینل زنده باد - صمد فرخنده روز آخونی = محرم 94

 

[ چهارشنبه 18 اسفند 1400 ] [ 14:21 ] [ akhuni ]

آقایان : حاج محمد عمرانی زاده - حاج علی مهدی پور - یوسف حق سالمی - داوود حق سالمی ( محرم 94 )

 

[ چهارشنبه 18 اسفند 1400 ] [ 14:20 ] [ akhuni ]

آقا فرزاد حق سالمی  ( فرزند آقایاور ) - آقا بهروز حق سالمی ( فرزند مرحوم امیر آقا )

خیابان آذربایجان - نرسیده به پل بهار - میوه فروشی لوکس (موز)

[ چهارشنبه 18 اسفند 1400 ] [ 14:20 ] [ akhuni ]

" اقرا ..... بخوان به نام پروردگارت "

10 اسفندماه 1400 ( 27 رجب ) روز مبعوث شدن کاملترین پیامبر رحمت ، ختمی مرتبت
 
حضرت محمد بن عبدالله ( ص ) برتمام مسلمانان دنیا مبارک باشد
 
 
پیامبر رحمت حضرت محمد (ص) فرموده اند :
 
مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ.
هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.
 
 
 
 
گر فکر رهایی زغم و راه نجاتی
در این شب پر فیض تو خواهی ثمراتی
باید که ز ته دل بکنی یک برکاتی
بر احمد و آلش بفرستی صلواتی
 
 
 
[ چهارشنبه 11 اسفند 1400 ] [ 18:46 ] [ akhuni ]

 

[ جمعه 06 اسفند 1400 ] [ 19:42 ] [ akhuni ]

 

از آخونی می نویسم . از محله ام . از جایی می نویسم که در آن پا به دنیا گذاشته ام .

جایی که در آن نفس کشیده و پرورش یافته ام . یک حس قشنگ ، یک نسیم فرح انگیز

درونی نهیب ام می زند که گذشته ی آن را به یادم بیاورم .

                

 

از گذشته و از آدمهای آن . از خاطراتی که در آن داشته ام . از روزگاری که در آن گذرانده ام .

با خودم گفتم حیف است . چرا ننویسم . چرا بگذارم غبار گذر ایام و پیچ و خم های زندگی

بی حس و حال امروزی ،آن حس و حال قشنگ زندگی آن روزها را از ذهن مان بزداید .

می نویسم . از آنچه دیده ام و شنیده ام و زندگی کرده ام ، می نویسم .از گذشته هایش،

از آدمهایش ، از ریش سفیدان اش و از جوانان اش .از خاطره هایش و از در و دیوارهای

کاهگلی اش .

 

 

چشمه ی " قیرخ ایاخ " که روبروی مرحوم جوادبقال (یونس بقال فعلی)

عین همین عکس بود و زنان محله در آن لباس می شستند

                                                           *****************************

 

 

دیوارهایی که با اولین قطره های باران ، بوی قشنگ و روح نواز " نم "  خاک ، روح آدمی را نوازش

می داد .

از چشمه های زیبایی که داشت و از تنها حمام گنبدی اش که تن شوی تمامی اهل محل و

حتی اهالی محله های همجوار بود .

از بقالی های ( همه چیز فروش ) آن مثل مرحوم حاج رسول آقا و مرحوم آقاحاج علی بقال ،

و مرحوم آقای جواد بقال و یا بقالی " آشاغی کوچه " مرحوم آقای میرعلی اصغر .

از جگری زنده باد اش ، و یا از ریش سفیدان محترم اش ، که اکثر اوقات بیکاری خود را

در قهوه خانه های محله و با چایی های خوش دم آن همراه با چوب سیگاری های دراز و کوتاه

- که با سیگارهای مخصوص " اشنو ویژه " تغذیه می شدند - تا عصر گرم گفتگوهای رنگارنگ با

یکدیگر می شدند و دق دلی کارهای سنگین کشاورزی و کارگری خود را دراین محل با هم ازدل

هم بیرون می کردند و هنگام  رفتن به خانه خود سبک بودند . انگار که اصلا کار نکرده بودند .

از سفال فروش ( کوزه و قلک فروش ) محله مرحوم مش محمود عمی ، که عینک ته استکانی

ضخیمی به چشم می زد و بندزن کاسه بشقاب محله مرحوم "قالئی چی عمی" می نویسم

از مغازه بقالی کوچک " کبریتچی دربندی " مرحوم "مش ممدحسن داش" که در محله  به

" قاضی قوضی " معروف بود ، و بقالی مرحوم میرحسن آقا یاد می کنم.

از سنگک پزی محله "مش ممدآقا " ، که اکثر باتفاق افراد محله از این مکان نان روزانه خود را

تهیه می کردند.       

  ***

نمی دانم چرا ، ولی یک حس عجیبی محله زیبایم را در وجودم مقدس کرده است . حالا این

 از تولدم در این محله بوده و یا یک حس و حال دیگری این قطعه ی زیبا از شهر تبریز را در سراسر 
وجودم اینطور نموده ، نمی دانم . ولی حس زیبایی است . 


پس با من به گذشته های دور محله برویم .........

آخونی در زمانهای خیلی دور محله ی سرسبزی بود . مزارع و باغهای زیبا و سرسبز تمام
اطراف محله را احاطه کرده بود .

تعدادزیادی از اهالی به کارهای کشاورزی و کارگری و تعدادی هم کار اداری و تعدادی نیز به کار
تجارت و کسب و کار در بازار مشغول بودند .

یک نوع زندگی دنج و با آرامش خاص در اکثر خانواده های محله جریان داشت . همه با هم مهربان

 بودند و یک صمیمیتی پر رنگ در میان اهالی محله جاری بود . انگار همه افراد یک خانواده بودند .

اکثر خطاب لفظی زن و مردهای محله نسبت به همه ی ماها ، " اوغلوم - قیزیم "- پسرم - دخترم ،
 بود .یعنی اینقدر صمیمیت و محبت در میان همه جاری بود .

موقعی که ماها مشغول توپ بازی و یا بازیهای دیگر آن زمان بودیم ، تا می دیدیم یک نفر از زنان
 محله وسائل سنگینی حمل می کند ، فوری یکی از ماها او را تا دم خانه اش کمک می کردیم
و بعدا به بازی بر می گشتیم . یعنی اصلا پرورش فکری و ذهنی ما بچه ها از کودکی اینطور بود . 

                                                     ادامه دارد ....

 

 

[ جمعه 06 اسفند 1400 ] [ 19:40 ] [ akhuni ]
.: Weblog Themes By Iran Skin:.

دربارهوبلاگ

محله یادگارهای پدری ام ، آخونی .
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران